zirsigari

کابوس ِ یادگار

کابوس ِ یادگار

دیشب میانه های خزر گریه ام گرفت

کابوس خیس خسته مرا باز , سر گرفت

فنجان نیمه جان صبوریم , درشکست

خواهر بگیر پرده که اشکم به بر گرفت

بابای روزگار و نفس های  شرجی اش

سر خورد روی جانم و ما را ز من گرفت

پائیز بود و , کنارت نشسته چای داغ

سیگار می خورم و باز سرفه ام گرفت

ای پیر در میان ِ دهانت مقام ِما

جای خزعبلات حکیمانه ات گرفت

ر.م

dedicated to my dear friend “habib rastegar nia” for companionship in shadegan lagoon trip

شاهین( تالاب شادگان 5) تالاب شادگان4 تالاب شادگان 3 تالاب شادگان 2 تالاب شادگان1 شیدایی سفری به درون 1 گفتم ای...