zirsigari

سبز

سبز

در دیار عشق , خم را اشک طاقت می زدند

ضربه شمشیر را بهر اطاعت می زدند

دل به شوق دوست , می شد زخمه ای بر دیلمان

خرد و کوچک , سینه ها مهر ِ شهادت می زدند

مست و هشیاران ز جان کوتاه می شستند دست

بی خدایان با خدای عشق الفت می زدند

در دیار ما ولی مردان حق را مدعا

گردن یک خلق را تیغ عدالت می زدند

دیدگاه‌ها (۱۰)

صحبت از پژمردن یک برگ نیست ..وای جنگل را بیابان میکنند..

چه رهاست…روی باد…

امضات :*

خیلی این امضات بهتره رضا.

خیلی جون هن !
یه شال شیز زنانه هن ! خودت عکس ادگفته ؟ یه ادم چوک خودتی !

با سلام و درودی فراوان
۱- سپاس فراوان از شما به هر دلیلی به عنوان مقدمه
۲- امیدوارم حالتان خوب باشد به عنوان یک صحبت کلیشه‌ای
۳- عکس به همراه مطلب به مکث فرو بردمان به عنوان تحلیل این پست.
۴- برقرار باشید و بهروز به عنوان حرف آخر.

(حقیر نیز در http://www.mohammadfekri.ir عکس و مکثی داشتم و البته دارم که خیلی وقت است یک وجب خاک گرفته است!= به عنوان پی نوشت)

مرسی بابک خان

پوریا

ببین داش رضا نشدا!!!! داری می زنی تو خط انقلابات مخملی و رنگی و بویی و طعمی و از این ایجور کلمات از ما بهترونی!!!
ارشادت می کنم که برگرد به راه مردم!! به راه امام!! به راه رهبر!!
دست از سر مخمل چرم و کتون و از این جور چیزا هم بردار!!!

ضمن عرض سلام و دعای خیر این حقیر به دلیل عرض سلام و ابراز ارادتبه کوچه شما گذر کردم . چند وقتی است از فیوضات آف های شما با آی دی دمولند بی بهراه ایم .( ما را از دعایتان در قنوت نماز وتر بی بهره بگذارید . راستی اطلاعات کامپوتریت چه طوره ؟) و من الله التوفیق

خدا ببخشه منو. ما را از دعای خیرتان در قنوت نماز وتر بی بهره نگذارید رو نوشتم بی بهره بگذارید . به قیف من یبس حرف زدن نمی خوره

Eve گاومیش آباد Circular Exploitation one silent amorous