zirsigari

سبز

سبز

در دیار عشق , خم را اشک طاقت می زدند

ضربه شمشیر را بهر اطاعت می زدند

دل به شوق دوست , می شد زخمه ای بر دیلمان

خرد و کوچک , سینه ها مهر ِ شهادت می زدند

مست و هشیاران ز جان کوتاه می شستند دست

بی خدایان با خدای عشق الفت می زدند

در دیار ما ولی مردان حق را مدعا

گردن یک خلق را تیغ عدالت می زدند

Acrobat :) ? Hope summer overture خاک خورشید خاک خورشید خاک خورشید3 میلادت