zirsigari

این امید سبز ادامه خواهد داشت

این امید سبز ادامه خواهد داشت

وقتی به این روزهای کشنده فکر می کنم و آب ریخته و آبروی رفته ای که برای خیلی ها اصلا و ابدا اهمیتی ندارد می بینم این لعبتها که روزی سوشیانت من و شما بودند و آنها که بر عکسشان هیچ کدام در مخیله آمال و آرزوهای ما هم نمی گنجیدند و از ابتدا می دانستیم چه بمب هولناک و ویرانگری هستند در این مسئله با هم تفاوت چندانی ندارند.براستی جریان خاتمی و دوم خرداد امروز مسبب این کودتای بی شرمانه و وقیح هستند که حتی صدای متحدان خارجی زیر میزی این سیستم کودتایی هم که در آخر کار حاضرند آبروی ۱۰۰ ملت را با ۲ بشکه نفت و یک لوله گاز عوض کنند , برای روزهایی هر چند کوتاه ,در می آید!شاید این جمله کمی در نگاه اول احمقانه به نظر برسد اما کافیست برگردیم به چند سال پیش!آن روز ها که دولت اصلاحات بزرگترین پشتوانه تاریخ این انقلاب را داشت و براحتی خط بطلان را بر همه آن عقبه که می توانست بزرگترین سرمایه اش باشد, کشید.ذکر آنچه که گذشته تکرار مکررات است ولی چگونه می توان ریشه و اصل این اتفاق را فراموش کرد که همه آن یک “نه” بزرگ از سوی مردم به دولت اصلاحات و اصحاب یا دگم یا کم توان حامی آن بود.من به عنوان کسی که در انتخابات سال ۸۴ انتخابات جمهوری اسلامی را تحریم کردم و به قول بعضی از دوستان اصلاح طلبم گناه این بر گردنم هست که با این تحریم من و امثال منن و دیگران, زمینه برای رئیس جمهور شدن احمدی نژاد فراهم شد همین جا و در همین لحظه هم می گویم که اگر بازگردم به ۴ سال پیش باز هم همان کاری را خواهم کرد که در خرداد ۸۴ انجام دادم که معتقدم دولت اصلاحات به خاطر همه خیانتهایی که کرد مستحق شنیدن یک” نه” بزرگ از سوی مردم ایران و جامعه مبارزی که هزینه های فراوانی را در زمان آن دولت پرداخته بودند,بود و باید این “نه” را لمس می کرد تا می فهمید چه کرده است که من حتی همین الان فکر می کنم جمعی از آنها هنوز هم این را درک نکرده اند و جز اینکه در فکر منافع شخصی خود باشند به مانند آنچه در اکثر شهرهای کوچک کشورمان می بینیم هدف و مقصود دیگری نداشته اند و من قسمت بسیار بسیار کوتاهی از دلایلم را برای تکرار این “نه” این بار به قسمتی از جریان اصلاحات و به خصوص مردان غیر سنتی حزب مشارکت توضیح می دهم.روزهای میانه دوره اول ریاست جمهوری دولت خاتمی روزهای بحران بود.روزهای بسته شدن روزنامه ها,روزهای کوی دانشگاه.روزهای قتل عام بی شرمانه فروهرها.روزهای ترور حجاریان,روزهای زندان و قتل و دادگاه های بیشمار.روزهایی که در آنها خاتمی می توانست با این همه هزینه با جمله ای دل خلقی را بدست آورد و نگفت و نکرد .اگر آن روزها خاتمی کمی از جرات همین حالای میرحسین موسوی را به خرج می داد(لطفا خود را گول نزنید و نگویید که شرایط آن زمان با حال قابل مقایسه نیست که اکنون بسیار بسیار فضای سنگین تر و خرد کننده و خونین تری برپاست)و همان شکاف به ظاهر کوچک که همان شرکت این آقا در سمینار نماز آن سالها بود که از سوی طیف وسیعی از مبارزین عدم حضور در آن, پیشنهاد شده بود ,اتفاق نمی افتاد شاید امروز چنین مرز بندی وسیع و حفره های عمیق میان مخالفان اقتدار گرایان به وجود نمی آمد.اگر آقای خاتمی بعد از رد شدن لوایح قانون مطبوعات حداقل چند کلمه سخن بر زبان می آورد و حاظر می شد این خشم سربسته مبارزان و مردم که خود را به در و دیوار می کوبید و راهی برای فرار نداشت کمی ساکت می کرد شاید اوضاع به این شکل نمی انجامید.شاید در مقابل صد ها هزار اتفاق و فرصت که خاتمی داشت و حتی از یکی از آنها برای حداقل جلب نظر مردم استفاده نکرد اگر لبی به سخن می گشود و نامه ای می نوشت امروز ما شاهد این روزگار شرم آور و خردکننده نبودیم و.. و… و…!این دولت اصلاحات بود که خود طناب دار را بر گردن خود و مردم ایران بست.این همان دولت بود که در طول هشت سال آنهمه هزینه بر دانشجویان درون دانشگاه تحمیل کرد و همه چیز را به گردن قوه قضائیه که البته راجع به آن حرف زدن بیهوده است, انداخت.این همان سیستم است که در دوران ریاست جمهوری خاتمی به مانند دوران ریاست احمدی نژاد طعم تلخ محرومیت از تحصیل را به ما چشاند.دولت اصلاحات همه فرصت ها را سوزاند.و درس نگرفت.وقتی که انتخابات شورای اسلامی شهر و روستاها برگزار شد و دولت خاتمی و دقیقا اگر بخواهم ذکر کنم جریان(و نه حزب) مشارکت( که البته منظور همه افراد آن جریان نیست و بدنه خاصی را در بر می گیرد), شکست سختش را پذیرفت گمان بر این بود که چشمها و گوش ها باز می شود و در رویه آنها تغییری صورت می پذیرد ولی همین طور ادامه پیدا کرد تا انتخابات مجلس شورای اسلامی و آنجا هم ضربه کاری آخر را خورد.واقعا باور کردنی نبود که حتی بعد از آن شکست رهبران اصلاحات آنقدر خوش خیال بودند که نه به فکر بهتر کردن وضع موجود بودند و نه به فکر تعیین چهره ای جدید که بتواند جای خاتمی را بگیرد.دعواها تا روزهای آخر بر سر دو راهی معین و کروبی ادامه پیدا کرد و در انتخاباتی که شاید آخرین انتخاب شبیه به انتخابات در نظام جمهوری اسلامی بود راه کج کرد و جریان را به دست اقتدارگراترین جریان از آغاز انقلاب تا کنون سپرد.به همین سادگی تمام امید یک ملت از دست رفت و ۸ سال زهری بمراتب تلخ تر از آنچه احمدی نژاد به ما نوشاند آن دولت در روح و جان ما ریخت.هنوز یادم نمی رود.خرداد و تیر ۱۳۸۲ زمانی که دوستان ما در دفاتر تحکیم وحدت دانشگاههای سراسر کشور و به خصوص تهران و دیگر مبارزان و فعالان سیاسی از جمله اکبر گنجی و محسن سازگارا(که در آن زمان در اعتصاب غذا بود) در زندان بودند و ما در انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه های اصفهان و علوم پزشکی به مدت ۹ روز در اعتصاب غذا بودیم همین جناب آقای معین یک عدد وزیر دولت خاتمی و کاندیدای بعدی ریاست جمهوری در حالیکه در ۳۰۰ متری دفتر انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه اصفهان ایستاده بود نمایندگانش را به انجمن فرستاد و برای آمدنش به دفتر انجمن و حضور در میان اعتصاب کنندگان که مخاطبشان قوه قضائیه بود و نه دولت, این پیش شرط را گذاشت که باید اعتصاب شکسته شود تا من بیایم.یعنی اعتصابتان را با من بشکنید . هر گز اشکهای آن روز را فراموش نمی کنیم و فریاد هایمان را که می گفتیم لعنت بر ما که رئیس جمهورمان خاتمیست.لعنت بر ما که دولت امیدمان این است.لعنت بر ما که جان و غرور مبارزان خرد و کوچک یا بزرگ مملکت اسباب خودشیرینی کسانیست که روزی کعبه آمالمان بودند.و چه خوش که آن اعتصاب با حضور جناب آقای طاهری که در آن سال با نوشتن نامه ای به بیت رهبری برائت خود را از سیستم ناعادلانه موجود اظهار کرده بود و تحت فشار و آزار فراوان بود,با افتخار به پایان رسید و بعد از آن همین برادران اصلاحات چه اتهامات زشت و نابخشودنی را به جریان اعتصاب در همان سال و سالهای بعد زدند.نمی شود بیش از این در جزئیات وارد شد که هزاران جلد کتاب مفصل می شود از اشتباهات و خیانت هایی که ان دولت به شرافت و عزت انسانها کرد و افسوس می دانم نسل جوان امروز که تجربه آن روزها را ندارند اگر این کلمات را بخوانند یا بی اندیشه می گذرند یا هر چه ناسزا دارند در دل به ما می فرستند و می روند.اما برادران و خواهران من امروز به لطف وجود و فقط وجود مردی به نام میرحسین موسوی(که به اعتقاد من هیچ سنخیتی با آندسته از اصلاح طلبان دو رو و رانت خوار که بدون خواسته او از او حمایت می کردند و بعد از انتخابات همه در پستوی خانه شان قایم شده اند بدون اینکه حتی جرات اعتراض داشته باشند یا بیش از ۲۴ یا ۴۸ ساعت بازداشت شده باشند,ندارد) این خلق سرخورده نیم خیز شده است.و اگر با هزاران ضربه باتوم و تفنگ سر جای خود بشیند یاد گرفته است که چه جور بلند شود.اشتباهات گذشته ما اشتباهاتی بود که قسمتی از پروسه راهی به سمت دموکراسی بود.باید بپذیریم و یاد بگیریم که تا فرهنگ سیاسی و اجتماعی و… را برای مردمان نسازیم راهی به سمت جلو نخواهیم داشت.آمال و عقاید و ایده های ما شاید با کسی مثل میرحسین موسوی هم به حقیقت نپیوندد که روشن و عیان است که حتی اندیشه های اوهم تا حدی با مرزهای دموکراسی فاصله دارد اما اگر این را باور کنیم که رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود امروزدر کنار هم و با پشتیبانی درست و اصولی از یکدیگر, محکم از میرحسین موسوی حمایت خواهیم کرد و در چهارچوب قانون موجود چه درست و چه غلط به ایستادگی ادامه خواهیم داد و همزمان در اندیشه این خواهیم بود که مردمان را در سراسر این سرزمین و نه تنها در شهرهایی که از بلوغ فکری بیشتری برخوردار هستند , روشن سازیم و به سوی جنبش مدنی عدالت و آزادی و برابری , حتی اگر سالها با ما فاصله داشته باشد گام برداریم.دوستان من بدانید که دنیا دلش به حال هیچ ملتی نمی سوزد و این مردم که ما هستیم اگر خود زمینه های ایجاد دموکراسی را در سرزمینمان ایجاد نکنیم هیچ کس آن را برای ما به ارمغان نخواهد آورد.مطمئن باشید که اگر لازم باشد بعد از مدتی دنیا با آنها بر سر میز مذاکره خواهد نشست و خون یک خلق را در بشکه های نفت و لوله های گاز تحویل خواهد گرفت.باید امید داشته باشیم.امروز امیدمان باید بیشتر از هر زمانی باشد و باید این مبارزه را به شکل مدنی و نه با خشونت , آرام و با دوام ومستمر ادامه دهیم و از هر جریانی خود را جدا دانسته و فقط در فکر جریان مردمی درون کشور باشیم و بدانیم درصد زیادی از مردممان هستند که حتی همین حالا از واقعیات بی خبر هستند.باید امید داشت.روشنگری کرد و ادامه داد.

با این غروب از غم سبز چمن بگو
اندوه سبزه های پریشان به من بگو
اندیشه های سوخته ی ارغوان بین
رمز خیال سوختگان بی سخن بگو
آن شد که سر به شانه ی شمشاد می گذاشت
آغوش خک و بی کسی نسترن بگو
شوق جوانه رفت ز یاد درخت پیر
ای باد نوبهار ز عهد کهن بگو
آن آب رفته باز نیاید به جوی خشک
با چشم تر ز تشنگی یاسمن بگو
از ساقیان بزم طربخانه ی صبوح
با خامشان غمزده ی انجمن بگو
زان مژده گو که صد گل سوری به سینه داشت
وین موج خون که می زندش در دهن بگو
سرو شکسته نقش دل ما بر آب زد
این ماجرا به اینه ی دل شکن بگو
آن سرخ و سبز سایه بنفش و کبود شد
سرو سیاه من ز غروب چمن بگو

………………..

شعر از” امیر هوشنگ ابتهاج”

Acrobat :) ? Hope summer overture خاک خورشید خاک خورشید خاک خورشید3 میلادت