من و یک چهار دیواری هر روز به رنگی , و صدای خش خش اندیشه ها , زیر پاهای کال, اما پیرم.
پائیز همیشه علامت بدی دارد.بزرگترین ستم, طولانی شدن شب هاست.درازای اندیشه در تابوت تفکر به ناکرده گناهی.با خود دعا می خوانم.آنی که هیچ, وردی نمی شود.
فیلانتروپیست ها بدترین قاتلان بشریتند پدر.تو یعنی یک انهدام پیر در آرواره نهنگ هزاران ساله تمدن و من یعنی سرگردانی یک تئوری کور,پا برهنه و بی ادعا, در گدایی کشیش دلالان و طوطی پرزیدنت ها. مانده اهم هنوز در هزارتوی بی پایان عادت , تا مرز عشق و آلت تناسلی ام را با کوپن های از موعد گذشته “او” , تعیین کنم.
در این دخمه کهنه رنگ و خالی, آرزوهای دیرین, سخت طلبکار مینوازند. عبور از این کج و مووجها, تقدیر مقدر ِ چون مرداب و ابهامی نفرین شده که تیرش در خفقانی تاریک ما را هدف کرده.باید خسته تر از این حرفها بود تا نوشت, اما گاه و بیگاه, دور و نزدیک, مردان بیراه کمر به قتل این تکرار می بندند. شرم “بودن” تا کجا می بردشان؟!
دریغ! این رازهای قدیمی محرمانه می مانند کودکم وشایدها ابدی.این شادو گرافی ,عادلانه ترین حکم هستی است…










دیدگاهها (۴)
چون شبگذری ببیندش ، دزدیش
چون ســـــــــایه به شب نهفته پندارد ………….
کز حیله نفس به سینه درچیدهست
تا رهگذرش متـــــرسک انگارد………..
در شهر بیخیابان میبالند
در شبکهی مورگی پسکوچه و بنبست
آغشتهی دود کوره و زردزخم
قاب رنگین در جیب .. تیرکمان در دست
باتلاق تقدیرِ بیترحم در پیش
دشنام پدران خسته در پشت
نفرینِ مادران بیحوصله در گوش
هیچ از امید و فردا در مشت ………..
بر جنگل بیبهار میشکفند
بر درختان بیریشه میوه میآرند
با حنجرهی خونین میخوانند و از پا درآمدنا
درفشی بلند به کف دارند
کاوههای اعماق
کاوههای اعماق …………………….
رضااااااااااااااااااااااا چه کردی پسر….من میرم گریه کنم بعد بیام
تمام راه خطا بود دیر فهمیدم
خلاف مقصد ما بود دیر فهمیدیم
و صبح شادی ما مردمان خوش باور
شبیه شام بلا بود دیر فهمیدیم
و هر چه رنج کشیدیم و خون دل خوردیم
بدون اجر و بها بود دیر فهمیدیم
هزار بار گفته و باز نیز میگویم
خدا خدای شما بود دیر فهمیدیم
رضا آریان
پائیز همیشه علامت بدی دارد.بزرگترین ستم, طولانی شدن شب هاست.درازای اندیشه در تابوت تفکر به ناکرده گناهی.با خود دعا می خوانم.آنی که هیچ, وردی نمی شود….