مسافرم در این یلدا
با یک سیب و سایه شکسته بوی قبرستان
عجب یلدایی ِ … پر ِ خاطره … پر ِ نوستالژیا … غم .
چه قدر مثل یلدا دراز ه این پست ات…………….دراز
axe besiar zibai bod.ham khedmati.
در نهفته ترین باغ ها، دستم میوه چید.
و اینک، شاخه نزدیک! از سرانگشتم پروا مکن.
بی تابی انگشتانم شور ربایش نیست، عطش آشنایی است.
درخشش میوه! درخشان تر.
وسوسه چیدن در فراموشی دستم پوسید.
دورترین آب
ریزش خود را به راهم فشاند.
پنهان ترین سنگ
سایه اش را به پایم ریخت
و من، شاخه نزدیک! از آب گذشتم، ازسایه بدر رفتم.
رفتم، غرورم را بر ستیغ عقاب-آشیان شکستم
واینک، در خمیدگی فروتنی، به پای تو مانده ام.
خم شو، شاخه نزدیک
دیدگاهها (۴)
عجب یلدایی ِ … پر ِ خاطره … پر ِ نوستالژیا … غم .
چه قدر مثل یلدا دراز ه این پست ات…………….دراز
axe besiar zibai bod.ham khedmati.
در نهفته ترین باغ ها، دستم میوه چید.
و اینک، شاخه نزدیک! از سرانگشتم پروا مکن.
بی تابی انگشتانم شور ربایش نیست، عطش آشنایی است.
درخشش میوه! درخشان تر.
وسوسه چیدن در فراموشی دستم پوسید.
دورترین آب
ریزش خود را به راهم فشاند.
پنهان ترین سنگ
سایه اش را به پایم ریخت
و من، شاخه نزدیک!
از آب گذشتم، ازسایه بدر رفتم.
رفتم، غرورم را بر ستیغ عقاب-آشیان شکستم
واینک، در خمیدگی فروتنی، به پای تو مانده ام.
خم شو، شاخه نزدیک