تا به کی قصه ما را تو نهان می داری؟
دل غم سوخته مان را تو عیان می داری؟
چشم من تیغ تو را شست به خونابه خویش
این چه رسمیست که ما را دگران می داری؟
چرخ فردوس تو چرخید به جانم اما
((روزگاریست که ما را نگران می داری))
ر.م
دلم برای جوانیهایم تنگ است.برای بوی عرق سگی,زخم های تکه تکه و خوابیدن آفتاب,اسلحه و مرگ های ساعتی,برای جان عشاق و دلهره های کور… نه دلم برای خودم تنگ است.دلم برای رفتن از این روزها تنگ است…









