ما خلق هپرهوت ِ جهان ِ نگرانیم
وز دوزخیان و دگران هیچ ندانیم
صد توبه شکستیم , ولی راه دو صد شد
ما نشئه تنبور انا الحق به زبانیم
*****
پنجره غروب بود
صدای فریاد مرده باد تکرار شان بر زانوان لرزان و خسته ام خاک گرفته بود
و چه ابلهانه در حسرت روزهای گذشته کودکی حل شده بودم
مرا در کوچه های تاریک ودلگشای افیون و نشئگی
به جرم رد شدن از تابلوی ایست برای نسیم محکوم کردند.
من نسیم بودم؟
(ر.م)









