ماه قدر در خود می شکند
و صدای فریاد تو
هر چه چاه در دنیاست
می خشکاند …
من به کجا سر فرو برم و
به کجا فغان برکشم؟…
این سیاه روزگار ِ سیاه خَلق
امان نمی دهد…
هیچ زمانی به تاریخ اعتقادی نداشتم و ندارم.نمی دانم علی نامی اصلا بوده یا نه…؟ اما ایمان دارم چاه های زیادی پناه ِ گریه و آه و دلخستگی ِ چون علی ها ,بیشمار بوده و هست و خواهد بود.جهل , آن است که پایانی ندارد…
ای ماه تو در آنسوی این پرده راز
یک آه به دنیای خرابم دادی…









