zirsigari

شیدایی

شیدایی

لعل تو داغی نهاد بر دل بریان من
زلف تو درهم شکست توبه و پیمان من

بی تو دل و جان من سیر شد از جان و دل
جان و دل من تویی ای دل و ای جان من

چون گهر اشک من راه نظر چست بست
چون نگرد در رخت دیده ی گریان من

هر در عشقت که دل داشت نهان از جهان
بر رخ زردم فشاند اشک درافشان من

شد دل بیچاره خون، چاره ی دل هم تو ساز

زانکه تو دانی که چیست بر دل بریان من

گر تو نگیریم دست کار من از دست شد
زانکه ندارد کران، وادی هجران من

هم نظری کن ز لطف تا دل درمانده را
بو که به پایان رسد راه بیابان من

تو دل عطار را سوخته ی خویش دار
زانکه دل سنگ سوخت از دل سوزان من

((عطار))

دیدگاه‌ها (۵)

همیشه فضاهای معنوی حس ِ خاصی به من می دن …
هر کسی توی دنیای خودشه …
عکس توی زمانی گرفته شده که من تا حالا جرات ِ شات زدن نداشتم …
اما تو نور و خیلی خوب در آوردی ازش …
دقیقا هم می تونم با این زاویت حس ِ فضا رو درک کنم …
رنگا با اون نورا …
عطار و اون فضا …
:*

خرابمون کردی با بوی عکس دایی.

فقط دوتا عکس …..

سلام…
از اونجایی که عکاسان اهوازی که تو اینترنت هم فعال باشن به تعداد انگشتان یه دست هم نیست من شما رو از دو سال پیش که تو آمینوس۳ دیدم به خاطر داشتم! الانم که دوباره تو فلیکر فعال شدم دوباره خوشحال شدم که اسمت رو اونجا پیدا کردم و از پروفایلت آدرس اینجا رو پیدا کردم….
من چند ماه پیش یه نمایشگاه عکس تو اهواز داشتم که خبرش رو همون موقع به ایمیلت فرستادم .
خلاصه با اینکه تا حالا ندیدیمت ارادت خاصی به دوربینت داریم!
به سایت منم سری بزن …ایشالا بیشتر ببینیمت

محرم 2 محرم دعای باران birthday یلدای ِ خون سفری به گاو میش آباد 4 سفری به گاو میش آباد 3 سفری به گاومیش آباد 2