zirsigari

مهر ۱۳۸۷

صحنه ها و پشت صحنه ها وهمی از جنس کارون یک شات قدیمی پیرزنی با کفشهای کتانی ماه قدر لب کارون رضا چاچا طوفان خاک  در اهواز شاعران دوایی در خیال زوال غرش تابستانی قصه همین بود… روزای روشن خداحافظ مبارزین ستاره داری که در این سرزمین ستاره ای ندارند پیغامبر دیوانه HIH ای کاش من نیز یک تروریست بودم…